مرتضى مطهرى

297

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و او خواجه نصيرالدين طوسى بود . [ گفت ] اين خلافت هيچ‌گونه تقدسى ندارد ، اين [ قداست ] دروغين را ساخته‌اند . ولى سعدى اين اشتباه را مىكرد و مىگفت : آسمان برحق بود گر خون ببارد بر زمين * از براى مرگ مستعصَم اميرالمؤمنين اما خواجه نصيرالدين طوسى مىگفت آسمان خون نخواهد باريد و حقش هم نيست كه خون ببارد . او هم چون يك عالم شيعى بود به خودش چنين جرئتى داد كه اين خلافت غاصبانهء اسلامى را به نفع اسلام درهم بكوبد ولو به دست مغول . كفر صريح بر كفر مستور خيلى ترجيح دارد . او هم همين است ، مستعصم هم با چنگيز و مغول [ در واقع ] فرق نمىكند ؛ فرقش اين است كه او يك پردهء دروغين از اسلام روى چهرهء خودش كشيده ولى وى اين پرده را ندارد . آن كه اين پرده را ندارد خطرش كمتر است از آن كه اين پرده را دارد . اين اقدام ، الهام از همان درسى است كه حسين ابن على عليه السلام داد ، پاره كردن اين ماسكى كه دشمنان اسلام به چهرهء خودشان زدند . وقايع عصر تاسوعا در مثل عصر امروزى آخرين فرمان قاطع از طرف عبيداللَّه زياد به كربلا رسيد . عمر سعد از آن مردمى بود كه هم خدا را مىخواهند هم خرما را ، هم دين را مىخواهند هم دنيا را ؛ هم مىخواست به وعده‌ها و به مُلك رى برسد و هم مىخواست دستش به خون حسين بن على آلوده نشود . پى درپى نامه مىنوشت و سفير مىفرستاد بلكه قضيه به گونه‌اى فيصله پيدا كند كه جنگى درگير نشود و در عين حال او هم به هدف خودش رسيده باشد . آخرين نامه‌اى كه براى عبيداللَّه زياد نوشت يك نامهء [ مؤثر بود و ] نزديك بود كه عبيداللَّه زياد تسليم پيشنهاد عمر سعد شود . يك نفر از آنها ، شمر ذىالجوشن ، در كنار مجلس نشسته بود ، از جا برخاست و گفت : امير ! پيشنهاد عمر سعد اشتباه است . حسين را رها نكن كه اگر رها كنى و دامنهء قيام و نهضت او گسترش پيدا كند و تمام دنياى اسلام آگاه بشود ، بعد او قوى خواهد بود و شما ضعيف . ابن زياد مثل آدمى كه خواب باشد و يك دفعه بيدار شده باشد ، گفت : الْيَوْمَ قَدْ عَلِقَتْ بِهِ مَخالِبُنا * يَرْجُو النَّجاةَ وَ لاتَ حينَ مَناصٍ امروز است كه چنگالهاى ما بر حسين بند شده و گرفتارش كرده است . حسين